ياسنت لويى رابينو ( مترجم : جعفر خمامى زاده )
31
ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى )
معدهء شخصى مىشود و براى او ايجاد ناراحتى مىنمايد . بهترين راه معالجه براى بيمار آنست كه به زيارتگاه توسل جويد و همين كه به زيارتگاه رسيد حالت تهوع به او دست مىدهد و به زمين مىافتد . مار از معدهء او خارج شده براى اداى احترام مىرود . هر گاه مريض مار را ببيند مىميرد ولى همراهان او مىتوانند مار را ببينند . يكى از نخستين گلهاى بهارى گيلان به نام L'elephas rhinantos « 1 » در خارج خود داراى برآمدگىاى است كه ميان دو لكه سياه قرار دارد . بر طبق يكى از روايات محلى مىگويد كه آن برآمدگى بينى و آن لكهها چشمان دوشيزهء باكرهاى بوده است كه مورد تعقيب قرار گرفته بود ، و با خشونت او را در آغوش فشرده بودند . چون از خدا خواست كه او را نجات دهد به صورت گل درآمد . وقتى كه اين گياه گل مىدهد ، دختران جوان هنگام جمع آورى گل چنين مىخوانند : « در را ببند ، در كوچك را ببند ، ميخ پرده را بر آستانهء در بكوب ، خودت را پنهان بساز ، خودت را پنهان بساز ، كافرهاى ناپاك فرا رسيدند . » چنانچه با وزش نسيمى گلبرگ آن گل تكانى بخورد زياده از حد خوشحال مىشوند ، زيرا گمان مىبرند كه اين تكان گلبرگ علامت آنست كه بىبى خانه ( دختر جوانى كه تغيير شكل يافته ) از آنها سپاسگزارى مىنمايد « 2 » . زنهاى گيلان به كمك سوزن از آينده خبر مىگيرند . كسى كه مىخواهد از آينده خبرى به دست آورد سوزن را در دستمال و يا پارچهاى كه آب نديده باشد فرو مىبرد و مىماند تا كسى ترانهاى بخواند . با آن ترانه دربارهء آينده
--> ( 1 ) - گياهى است علفى با برگهاى دندانهدار كه در نواحى مرطوب رشد مىكند . گل آن داراى مهميز و نامنظم است و سه گونه است كه گونه سوم آن از رينانتوسها مىباشد . نام فارسى براى اين گل ذكر نشده است . م ( 2 ) - خوچكو